ابوحنیفه دینوری

ابوحنیفه دینوری

احمدبن داودبن ونند معروف به‌ابوحنیفه دینوری، زادگاه وی دینور  و به‌تاریخ تقریبی (۸۲۸ - ۸۸۹ میلادی) برابر با (۲۲۲ - ۲۸۲ هجری قمری) در دوران سامانیان است. تحصیلات خود را در اصفهان، کوفه و بصره به‌پایان رساند و از محضر اسحاق سکیت و پسرش یعقوب سکیت بهره‌ها گرفت. دینوری، گیاه‌شناس، مورخ، جغرافیادان، ستاره‌شناس و ریاضی‌دان، نحوی و لغت‌شناس بوده و به‌علوم هند آشنائی داشته است. یکی از آثار معروف او «کتاب‌النبات» است که به‌شناخت گیاهان اختصاص داشته و به‌تأیید کارشناسان این رشته، دینوری اطلاعات مندرج در این کتاب را براساس تحقیق و تتبع خود استخراج نموده است و دیگران از او نقل قول کرده‌اند. لکلرک در‌باره او گفته است:

ابوحنيفه بزرگ‌ترين گياه‌شناس ِ مشرق‌زمین است و از اينکه ابن ابی اصيبعه از ترجمه حال او غفلت کرده تعجب می‌کند و می‌گويد ابن بيطار نام پنجاه گیاه را که گذشتگان از آن شناختی نداشتند از ابوحنيفه نقل می‌کند و در همه‌جا مشهود و هويداست که دينوری به‌نقل اکتفا نکرده و خود به‌نفسه، انواع گياهان ِ نام‌برده در کتاب ِ خود را ديده و به‌تشریح آن‌ها پرداخته است. از کتاب‌های دیگر او کتاب‌الاکراد است که پیرامون اصل و نسب کردها نوشته است. کتاب‌های تاریخ او بین سال‌های (۱۸۸۸ - ۱۹۱۲ میلادی) به‌وسیله «ولادیمیر گیرگاس» و «کراخکوفسکی» در شهر لیدن ِهلند به‌زبان فرانسه ترجمه و انتشار یافته‌است. تاریخ مرگ وی را در آخرین هفته مارس 895 میلادی ذکر کرده اند.

 

میانراهان

میان‌راهان

 یکی از شهرهای استان کرمانشاه در غرب ایران است.

این شهر که مرکز بخش دینوَر شهرستان صحنه است. در سال ۱۳۷۵، جمعیتی برابر با ۱۴۶ نفر داشت.

میان‌راهان بر سر راه بیستون به سنقر قرار دارد و از دیدنی‌های آن پل میان‌راهان است که بر روی رودخانه دینورآب قرار دارد و بنای اصلی آن منسوب به دوره صفوی است. در سال‌های اخیر پل بتونی جدیدی نیز در زیردست پل میان‌راهان ایجاد شده‌است.[۱]

شاخه چهارم رود دینورآب در میان راهان به این رود می‌پیوندد. پس از گذر از پل میان‌راهان در دهکده برناج، آب برناج به رود دینورآب اضافه شده و با پیوستن آب نوژی‌وران به آن، دینورآب اصلی را شکل می‌دهد.[۲]

در قدیم

در فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵ آمده‌است: میان‌راهان دهی است از دهستان دینور بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۲۲ هزار گزی شمال باختری صحنه با ۳۰۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه و راه آن ماشین‌رو است.

منابع

بختیاری، سعید. اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران. چاپ یکم، تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۸۳ خورشیدی، شابک: ‎۹۶۴-۳۴۲-۱۶۵-۱‏. ‏

1.    تبیان، پل‌های استان کرمانشاه، بازدید: اکتبر ۲۰۰۸.

2.    مؤسسهٔ گردشگری استان کرمانشاه

 

اسامی روستا های بخش دینور

 تهیه وتنظیم: اقبال امیری

1-ازناب سفلی

2- ازناب علیا

3-کندوله

4- حسن ابادعليا

5- ده خانجان

6- سيدشهاب

7- قلعه دهخانجان

8- گيلانه

9- چشمه الوچه

10- چشمه بيگلر

11- چشمه غلام ويس

12- چشمه قنبر

13- خليل اله

14- علي اباد

15- كرتويج سفلي

16- كرتويج عليا

17- كنگ

 18-كهريز

19- سلطان اباد

20- شاه ويس اباد

21- شوربلاغ

22- قره قاج

23- گنداب سفلي

24- گنداب عليا

25- محمداباد

26-دره خليل

27 گيچي دره

28- موئينه

29 اشرف اباد

30- پويان

31- حرين

32- شاهپوراباد

33- قلعه سبزي

34- مزرعه كاني كبود 

35- كلكان افتابرو

36- كلكان نسار

37- مزرعه گزنه تر

38-عبدل محمد

39- امام زاده شاه محمد

40- بلشت

41- پشت كلان

42- سادول

43- سربرزه

44- سرتخت

45- سنگ سفيد

46- سياه دره

47- قزل دره

48- كوره

49- مله بيد  

 50-چراغ اباد

51- رشيداباد

52- سفيدخاني

53- كركسار

54- هريله

55- احمد اباد مله ماس

56- تينموسفلي

57-تينموعليا

58- اسلام اباد بزه رود

59- ترازوبره

60- حجت اباد

61-قلعه بزه رود

62- مزرعه عثمان دره

63- ملحانه

64- اميراباد

65- پريان

66- تازه اباد

67- سرچمن

 68-سياه خاني

69- شريف اباد

70- قروجنگ

71- گرماب

72- ميان راهان        

73- جباراباد

74- ده اسياب

75- كرج سفلي

76- كرج عليا 

77- گونبان

78- مزرعه دوابان

79- مزرعه نظراباد

80- ميرطاهر

81- محموداباد

82- مزرعه دولت اباد

83- دستجرده عليا

84- اميراباد

85- باباكمال

86- بالاجوب

87- زيباجوب

88- شاهمار

89- شيرخان

90- كله جوب عليا

91- دستجرده سفلي

92-جاميشان سفلي

93- جاميشان عليا

94- مزرعه چالاب

95- چشمه نظر

 96- چوبينه

97- زحماني

98-طاهر آباد

99- ارمنی جان

100-مریم نگار

 ۱۰۱-شریف آباد

 ۱۰۲- حسن آباد سفلی

 ۱۰۳- گونبان

گزارش  همایش   علمی مشاهیر کرمانشاه با تکیه بر عارفان  دینور  و کرمانشاه  در قرن  سوم و چهارم هجری

گزارش  همایش   علمی مشاهیر کرمانشاه با تکیه بر عارفان  دینور  و کرمانشاه  در قرن  سوم و چهارم هجری

همایش  علمی  یک روزه ی  عارفان دینور  و کرمانشاه  در قرن سوم  و چهارم هجری  با حضور  دکتر محمد  سرور  مولایی ، دکتر عفت مستشارنیا، دکتر حسین  مریدی ، دکتر  ابراهیم  رحیمی  زنگنه (  ریاست دانشکده ی  تحصیلات  تکمیلی  دانشگاه  آزاد اسلامی  واحد کرمانشاه )  سرکار خانم دکتر  جبری ( رئیس گروه  زبان  و  ادبیات  فارسی  دانشگاه رازی کرمانشاه )  دکتر فریدون  اکبری ( سرگروه  مولفان  کتاب های  زبان و ادبیات  فارسی  از دفتر  تالیف  وزارت آموزش و پرورش )  و جمعی  از سرگروه  های آموزشی  زبان  و ادبیات  فارسی  استان های همجوار  و دبیران  ادبیات  فارسی  نواحی  سه گانه  کرمانشاه ،  برگزار  شد .
در  این  همایش  که به همت  گروه  زبان  و ادبیات  فارسی  سازمان آموزش  استان کرمانشاه  ، و اداره  کل  فرهگ  و ارشاد  اسلامی کرمانشاه ، در تاریخ 21/12/87  در سالن اجتماعات  پژوهش  سرای  دانش آموزی  بر پا  شد  .  دکتر  محمد  سرور  مولایی  درباره ی  عارفان  دینور  و کرمانشاه  ،  در قرن  سوم  و چهارم هجری  سخنرانی کردند .
 آنچه  در پی  می آید  متن  سخنرانی  دکتر محمد  سرور مولایی  و دیدگاه  ایشان  راجع  به  صوفیان  مناطق  جبال   به ویژه  دینور  و کرمانشاه است :
 در منابع عرفان و تصوف تا سده های  ششم و هفتم سه گونه تقسیم بندی دیده می شود:1- زمانی 2-  جغرافیایی  3-  تقسیم بندی  بر بنیاد  روش ها  و نظریه های  عرفانی  که سلسله های  طریقت  از آن  پدید آمده است .
 در تقسیم  بندی زمانی  ،  دوره تاریخی  زندگی  پایه کار  بوده است  که بر اساس  آن  گروه  یا دسته ای  از مشایخ  صوفیه  را که همزمان  و قریب  عهد با  یکدیگر  بوده اند  ،  بدون توجه  به حوزه  جغرافیایی  و یا  سلسله های  آنان  در یک طبقه  جای داده اند  . بدینگونه  که پیشینیان  از طبقه  نخست  و آنگاه  گروه  های  پسین  به ترتیب  در طبقات   بعدی  جای  داده  شده اند  . کتابهایی  چون  طبقات  الصوفیه  شیخ  عبدالرحمن  سلمی  نیشابوری  (م .412 هـ )   و طبقات   الصوفیه  خواجه   عبدالله   انصاری  هروی  (396-481) از این دسته اند  . این  تقسیم بندی  را  در سایر  گروه ها  مانند صحابه ،  فقها ، شعرا،  اطبا  و حتی  سلـــسله  های  حکام   نیز  می توان  دید مانند  طبقات  الصحابه  ،   طبقات  الحنابله ،  طبقات  الشافعیه  ،   طبقات   الشعراء  و طبقات  الاطباء   و نظایر  آنها .   این روش   از کهن ترین  روشهای  تالیف  کتابهای  رجال  در تمدن  اسلامی   بوده  است .
  در تقسیم   بندی  جغرافیایی  که بیشتر   بر مبنای   ویژگی  های  اقلیمی   و دوری  و نزدیکی   شهرها  و تا حدودی  جغرافیای سیاسی اداری قرار داردو از منظر تاریخ عرفان و تصوف منجر به پدید آمدن سلسله ها و روش های خاص شده است ، حوزه جغرافیایی را در نظر داشته اند .مانند حوزه های خراسان ، ری و جبال ، بغداد ، شام ، بصره ، کوفه ، فارس ، مصر ومغرب و امثال آن.
در گونه سوم بر تاکید عده ای از مشایخ بر جنبه های خاص از عرفان و تصوف و تعلیم و تربیت مریدان بر اساس آن که خود منشاء پدید آمدن سلسله های خاص در تاریخ عرفان و تصوف گشته است و عمدتاً بنام سر سلسله ها نامیده شده اند ، نظر داشته اند مانند آنکه پیروان حارث محاسبی را که « رضا» را از مقامات نمی شمرد، محاسبیه یا محاسبیان گفته اند و پیروان حمدون قصار نیشابوری را که بر طریقه «ملامت» تاکید داشت قصاریان و پیروان بایزید بسطامی که بر نظریه «سکر» تاکید می کرد ، طیفوریان یا طیفوریه و پیروان جنید ابن محمد نهاوندی را که نظریه عرفانی اش بر «صحو» مبتنی بود جنیدیه یا جنیدیان و پیروان ابوالحسن نوری را که «فقر» را بر «غناء» تصوف ترجیح میداد ، نوریان و پیروان سهل ابن عبدالله تستری یا شوشتری را که تعلیمش بر مجاهدت و ریاضت نفس مبتنی بود ، سهلیان و پیروان محمد ابن علی حکیم ترمزی را که بر نظریه «ولایت» تاکید داشت حکیمیان و پیروان ابوسعید خرّاز را که تصوفش مبتنی بر نظریه فنا و بقا بود ، خرّازیان و عبدالله بن خفیف شیرازی را که بر غیبت و حضور تاکید داشت خفییان می گفتند. این تقسیم بندی همان است  که درکشف المحجوب هجویری دیده می شود.
  علت آن که در آغاز سخن  به این  تقسیم  بندی  ها اشارت کرده ام ،تعیین  و تبیین  جایگاه  مشایخ  دینور  بر این مبانی  و پاره ای  از مبانی  و معیارهای  دیگر  مطرح  در منابع  عرفان  و تصوف  در دوره  مورد مطالعه است .
از منظر جغرافی نویسان و منابع عرفان و تصوف ، دینور در حوزه  جغرافیایی  که در آن  روزگاران « جبال » خوانده  می شده است  قرار دارد  که شهرهای عمده ای چون قرمیسن  یا کرمانشاه ، همدان ،نهاوند،بروجرد،اصفهان و ساوه  و... در آن حوزه  قرار داشته اند. اتفاقاً  در عهد مورد  مطالعه  یعنی سده های  سوم و چهارم  هجری ، از میان  همه  شهرهای جبال ،  دینور  از نظر  عرفان  و تصوف ،  اعتبار  و شهرت  بسیار داشته است  و این  اشتهار  بدان پایه  بوده است که شهر دینور از این بابن  ضرب المثل  بوده است .این معنی را اشارت ابومنصور ثعالبی (350-429) در اثر معروفش  «  ثمار القلوب  فی  المضاف  و المنسوب »  تایید می کند آنجا  که گفته است  : « صوفیه  دینور ضرب المثل  اند  به دلیل  فزونی  شان  و هم  به دلیل  اینکه  بزرگان  صوفیه  در دینور  متوطن  اند  و نیز  به دلیل  نفاقی  که در  مذاهب  ایشان وجود دارد » افزونی تعداد صوفیه  دینور  را آقای دکتر  شفیعی  کدکنی بر مبنای  اطلاعات  موجود  در رساله  قشیریه ، در قیاس با شهرهای  عمده دیگر جبال  چنین  سنجیده  اند .  دینور  پنج  تن ، کرمانشاه یک  تن و اصفهان  و نهاوند نیز  هر کدام یک تن . « قلندریه ، شفیعی  کدکنی ، ص73 »   این  افزونی کمیت را  منابع دیگر که از  نظر زمانی   فاصله  زیادی با رساله قشیریه  ندارند تایید می کند .  چنانکه  در نمودار زیر دیده  می شود این عدد در طبقات سلمی شش  تن و در طبقات الصوفیه  پیر هرات  نه تن  یا  نزدیک به دو برابر رساله  قشیریه  است .
ردیف نام مشایخ مراجع
1 فارس بن عیسی ، ابوطیب صوفی دینوری طبقات سلمی رساله قشیریه طبقات انصاری
  + - +
2 ابوالعباس  دینوری ، احمد بن محمد  + + +
3  ابواسحق  دینوری + - -
4 ابوالحسن  صایغ  دینوری  + + +
5 ممشاد  دینوری  + + +
6 احمد بن  اسود دینوری  - + -
7 ابوبکر  محمد بن  داود دقّی  دینوری  - + +
8 ابوبکر  کسایی  دینوری  - - +
9 عبدالله  بن محمد دینوری  - - +
10 ابوعبدالله  محمد بن عبدالخالق دینوری  + - +
11  بو عبدالله  دونی  - - +
 جمع  یازده  تن  6 5 9
 عدد مشایخ  دیگر شهر ها چون کرمانشاه و نهاوند و اصفهان نیز در این  دو منبع  بیشتر از تعداد  رساله قشیریه  است  ولی  در قیاس  با دینور همچنان  اندک است  .
 عوامل  افزونی  شمار صوفیان  در دینور  چه بوده است ؟  به این  پرسش  چند گونه  می توان پاسخ داد :  آنچه  در بدو نظر  به  ذهن  در  می  شود   قبول  و پذیرش  مردم  و رونقی  است که  عرفان و تصوف  در دینور   داشته  است  و این  خود موجب  گرمی  بازار  تصوف  در آن شهر  و مایه  افزونی  عدد و در نتیجه  موجب  ظهور  مشایخ  بزرگ  در آن  شهر بوده  است  . همین  عومل را  باید  دلیل   روی آوردن  مشایخ  شهر های  دیگر  به  آن  شهر  و اقامت  در آنجا  باید  دانست . با  توجه  به  سنت  های  رایج   در میان صوفیه ، عوامل  زیر در روی آوردن  صوفیه  به  شهر و ناحیه ای  تاثیر داشته  است :
1- وجود  و حضور  مشایخ  بزرگ در شهر  و ناحیه  ای   موجب  می شده  است تا بر اساس سنتی   رایج  در   میان   صوفیه ،   مشایخ  و مریدان  طریقت  به آن  شهر  روی   بیاورند   تا  از  نعمت  دیدار  و برکت   صحبت   و تربیت  و نظر و همت  آنان  برخوردار گردند . در منابع  عرفان  و تصوف ، در جدول  امتیازات   یک صوفی، دیدار ،  زیارت ، مصاحبت  و خدمت  پیران  و مشایخ  یکی  از  معتبرترین  و ارجمند  ترین  امتیازها  و موهبت  هایست  که نصیب  وی می گردیده است .  علی الخصوص  که باید  توجه  کرد  که  درین  طریق  آنچه  که از  یمن  نظر   و همت  باطنی  و برکت  دیدار  و شنیدن  سخنان  پیران  حاصل  می  شود   به سالها   ریاضت  و اکتسابیات   دیگر  حاصل  نمی شود .
2- رونق  و رواج  عرفان  و تصوف   و حرمت   و قبولی  که  مردمان   شهر  و ناحیه ای  به  پیران  و مشایخ   طریقت  داشته اند .
3-  روحیه  مسالمت  و سازش  و تحمل  میان   مشایخ   صوفیه  و علمای  ظاهری  .
4-  رابطه  عامه مردم  با مشایخ  طریقت  و ادراک  درست  تعالیم آنان  .
5-  رابطه حاکمان  و عمال  دیوانی   با عرفان  و طریقت  و مشایخ آنان.
 درباب  کسانی که  به  دینور  آمده اند  و در آنجا  مدتی  توقف  کرده  یا تا  پایان  عمر  مانده اند  ،  پس  از   این  سخن  خواهیم  گفت .
  اما  نکته   سوم  که ثعالبی  بدان  اشارت  کرده  است ، درخور  توجه   و تامل  بیشتر  است . چون در  اینجا   سخن  از   شهرت  و صوفیه   دینور  و کثرت  عدد  ایشان  و  توطن   مشایخ   بزرگ   در آن  شهر  است .  به  نظر   نمی  رسد  مراد   از «  نفاق  در مذاهب ایشان »  اختلاف  و نفاقی   بوده   باشد  که  میان  پیروان  مذاهب   اسلامی  آن  شهر   وجود  داشته   است ، بلکه  مراد  او  باید  اختلاف  آراء  و عقاید  و تعدد  راه  و  روش  ها   و  نظریه  های   عرفانی   میان  صوفیه  آن  شهر  بوده  باشد که  با  وجود  کثرت  عدد صوفیه  و حضور مشایخ  بزرگ  دیگر امری   طبیعی و بدیهی  می  نماید . شاید  دلیل اینکه  هجویری در کشف  المحجوب   به  وجود   هیچگونه  تفکر محوری   و نظریه   عرفانی  غالب   نزد  مشایخ   دینور اشارت   نکرده  است ،  همین  باشد .
 از  نکات   قابل  توجه  دیگری   که  با  بحث   ما  مربوط  می  شود   این  است  که  در منابع  عرفان  و تصوف  تا سده پنجم ،  از  وجود  خانقاه   یا خانقاهای  خاص  در دینور  خبری  داده  نشده   است  در حالیکه   در شهرهای  دیگر از جمله در حوزه  خراسان  به ویژه  در شهرهایی  چون  نیشابور ، هرات ،  بلخ  و ...  از  وجود  خانقاه  های  متعدد  خبر  داریم .  آن چنان که   از  اشارات  موجود  و روایت ها  و حکایت های  مربوط به مشایخ  بر می آید  محل اجتماع ،  عبادت  و ریاضت   و دیدار  و صحبت صوفیه ، در این  دوره  مسجد  دینور بوده است .  این  اشارات  فرض پیشین  ما را  در باب  عدم وجود  اختلافا میان پیروان  طریقت  و اصحاب شریعت ،  تایید می کند  و هم چنین  ازین  قرائن  می توان  نتیجه  گرفت  که  راه  و روش  مشایخ   طریقت  در دینور  تحت تاثیر  تعالیم  جنید  نهاوندی  بغدادی  بوده است .
در منابع  دوره های  بعد از  جمله تذکره  الاولیای  شیخ  فریدالدین  عطار نیشابوری  ، حداقل  به وجود  خانقاه  یا صومعه  ای  خاص  که  به  شیخ مشهور دینور ، ممشاد دینوری  تعلق  داشته  است  اشاره  شده  است  از  جمله   در یکی از  این  حکایت ها ، راه و روش  ممشاد دینوری  با مهمانانی  که  به  خانقاه   او  وارد  می شده اند   توضیح  داده شده  است :
«  پیوسته   در  خانقاه   بسته  داشتی  ،  چون  مسافر   به  در  خانقاه  رسیدی ، او در پس  درآمدی  و گفتی  :  مسافری   یا مقیم ؟  اگر   مقیمی  درآی  و اگر  مسافری  این  خانقاه   جای   تو  نیست   که  روزی  چند  بباشی  و ما  با تو  خوی کنیم ، آنگاه   بروی  و ما را  در فراق  تو طاقت  نبود »
 و در  حکایت دیگر : « وقتی  آبی عظیم  آمد ،   به دینور  رسید .  خلق  همه روی  به صومعه  ممشاد نهادند ... »  (  تذکره  الاولیا 557 )
از  اشارت دوم  بر می آید  که صومعه یا خانقاه  ممشاد باید بر روی  تپه  یا تلی  بنا  شده  باشد  . اشارت  منابع  موقعیت  مسجد  دینور را  نیز  بر سر  تلی  به نام  تل  توبه   نشان  می دهد ،  آیا   این  دو  یکی  بوده اند ؟!
 بررسی اشارت  ثعالبی  در باب  توطن  مشایخ  بزرگ در دینور  مجال بیشتر و جستجوی  ژرف  تر   می  طلبد  . در  بررسی  اجمالی  که   به  عمل  آمده   است ،  افراد   زیر  کسانی   بوده اند  که  به دینور  آمده  و در آن  شهر  برای  مدتی  توقف  کرده  و یا یکسره  در آنجا  اقامت  گزیده  اند .
1-  ابراهیم   خواص  ،   احمد  بن  اسماعیل  (  م . 291 )
  وی اهل   عسکر   از  شهرهای   خوزستان   و در توکل   و تجرید   یگانه  بوده   است  . پنجاه   حج  کرده   بود  و هر سال  هزار فرسنگ   راه  می پیمود  و هر بار  به راهی می رفت . ز قول   او گفته  اند که  گفت : «  دوازده   راه  می شناسم  بادیه  را  غیر   ازین   راه های  معروف »  بوالحسن  علویی در زمستان  سرد پر برف  او را  در صحرای  مسجد دینور ،  در میان  برف  نشسته   می بیند  . بر وی  شفقت  می آرد  و ازو  در می خواهد   تا در  پوشش  رود .  خواص   رد  می  کند .   این  حکایت   از گفته  ممشاد   دینوری  نیز   با تفاوتهایی   تکرار شده است  :  ممشاد  می گوید  نیم  خواب  بودم  در  مسجد  دینور .   در خواب   به  من گفتند   که اگر می خواهی دوستی  از آن  ما  را ببینی برخیزو بر سر «تل توبه » شو تا ببینی . بیدار شدم   برف آمده  بود  .   رفتم   بر  سر  «تل   توبه » . خواص   را دیدم   در میان   برف  نشسته   مربع   و چند  سپری   سبز  گرد  بر  گرد  وی   تهی  از  برف  ...  و  وی  در  عرق   غرق » .  (  طبقات   انصاری 358-359)
  اینکه   خواص  چه  مدتی   در دینور   مانده  است   روشن   نیست   اما  می  دانیم  که خواص   در مسجد   ری  در گذشته   است  و گور  وی   در زیر  حصار  طبرک   در شهر  ری   است .  (  پیشین  359)
2- ابوالحسن   علوی  :  از  وجود  و حضور   او  در دینور   از  طریق  حکایت   خواص  خبر داریم .
3-  ابوبکر  کسایی  دینوری :   وی  در  اصل   از  قهستان  عراق (  اراک )   بوده   ولی   به  دینور  آمده  و در آن   شهر  توطن  گزیده  است .  به  همین  سبب  در منابع   به  دینوری  شهرت  یافته  است .   ابوبکر  کسایی   از مردان  بزرگ   و از  قدیمان   اصحاب  جنید  نهاوندی  بغدادی  بود . بزرگی او بدان پایه  بوده  است  که خواجه  عبدالله  انصاری  او را  از اقران  جنید  می شمارد .  پیر هرات  از گفته  جنید  آورده  است  که  گفت : «  ارنه   ابوبکر  کسایی  اید   ،  من  در عراق  نبیند »   یعنی  اگر   ابوبکر  کسایی  نمی  بود ،   من  در  عراق   نمی  ماندم   میان   ابوبکر   کسایی  و جنید  مکاتبات  بوده  است .   ابوبکر   کسایی   از  جنید   هزار   مساله   از  مسائل   تصوف   و  عرفان  پرسیده   بود  و جنید   همه  را  کتباً  پاسخ   گفته  و به وی  فرستاده بود  . چون  زندگانی  کسایی  به  آخر  رسید  ،  آن  نامه  ها   را پیش  خواست   و بشست . چون  خبر  در گذشت او را به جنید رسید گفت  کاشکی  آن  مساله ها   را  که  از  من پرسیده  بود  می شست !  گفتند  وی آنها  را  پیش از رفتن  شسته  است .  جنید  شاد شد .
 خواجه  عبدالله   انصاری  توضیح   داده  است   که  علت  چنان آرزویی  ، ترس  جنید   از  افتادن  آن  نامه  ها  به  دست  عوام   یا  عمال  حکومت  نبود ، بلکه  جنید  از آن  می ترسید  که  نامه  ها  به دست  صوفیان  افتد  و از آن   بازار   فرا  سازند .  یعنی  به  قبول  جستن  و سخن گفتن  که «  از هزار  صوفی  یکی   عالم  بود .   صوفی  را آن  تمام بُوَد  که  می شنود   و می داند  ،   ازین  قوم  دل  فصیح  بُوَد  نه زبان »
                                                               ( انصاری 344-345)
 این  مکاتبات  و نظایر  آن  که  در منابع   اشاره   شده  است  ،  بیانگر  ارتباط  مشایخ  دینور  با جنید  و تعالیم  اوست .
 همچنانکه  پیشتر  گفته  شد ،  تعداد  مشایخی  که به دینور آمده و در آن جا  چندی  مانده  و یا  اقامت  گزیده  باشند  به این  سه  تن  محدود  نمی شود  با  اطمینان   می  توان  گفت  شمار آنان  بسی   بیشتر  ازین  بوده  است  که  البته  با  جستجو  و تحقیق  بیشتر  در منابع  مختلف  می توان  آنها   را شناخت  و در این  باره  باب  بحث ژرف  تر  را گشود .
 چنانکه  در نمودار  دیده  می شود ، از احمد  بن  اسود  دینوری  که  از متاخران  بوده است ،  فقط  در رساله  قشیریه  یاد شده  است و از  ابوالسحق  دینوری  در طبقات  سلمی   و آن   هم  در  پرسش   از جنید  درباره  عارف  و پاسخ  جنید ،  تنها یکبار  نام برده  شده  است  .  ازین  اشارت   نیز   ارتباط   مشایخ  دینور با جنید  دانسته می شود  ولی  با اطمینان  نمی توان  گفت  که  ابوالسحق  مقیم  دینور بوده   است ،  احتمال  مریدی  و شاگردی  او  و بودنش  در بغداد  بیشتر است . (سُلمی  159 )
 گزارش   سلسه  خرقه   احمد   بن  اسود   دینوری   نشان  می  دهد  که وی  خرقه  خود  را از  ممشاد  دینوری  دریافت  کرده  است .  و ممشاد  خود  از جنید  خرقه  گرفته است :  احمد   بن  اسود  دینوری  ممشاد دینوری  ابوالقاسم  جنید  نهاوندی 
  احمد  بن  اسود  خود  به  ابومحمد  عمویه   خرقه  پوشانیده   است . (  جامی 558)
****
 همانگونه  که  از   نواحی   دیگر   مشایخی   به  دینور  می آمده اند ، مشایخ  دینور  نیز  به شهرها  و نواحی  دیگر   می رفته اند  و بعضی  از آنان  سالها  در آن   نواحی  می مانده اند  و بعضی   در همان  شهرها  در می گذشته اند .  بررسی  اجمالی ،  نشان  می دهد  که  سه  تن   از مشایخ   دینور در  سده های   سوم  و چهارم  هجری  از آنجا  به نواحی   دیگر  رفته  اند .
1-   ابوالحسن  صایغ   دینوری  ( م 330 یا 331 )
 او از  جمله  مشایخ  بزرگ  دینور است  که  شرح  حال  و  پاره  ای  از  سخنان   او در  هر  سه منبع (  قشیری  ،  سُلمی  و   انصاری  )  آمده  است  .  وی  در مصر   بوده  و در آنجا   از دنیا   رفته  است  . شاگرد  بوجعفر  صیدلانی  بوده  و استاد  شیخ  ابوالحسن  قرافی  و بوعثمان  مغربی  و ابوبکر  محمد بن  داود  دقی  دینوری  . ابو  عثمان  مغربی  گفته  است  که  با همت  تر و روشن تر  از ابوالحسن  صایغ  دینوری  کسی  را ندیده  است .
 از وی   سخنانی  درباره   بیزاری   از دنیا  و دوری   از تمنی  و امل  و دوستی  نفس  و گرمی  شوق   و محبت  و صفت  مرید   در منابع  نقل  شده   است .  در طبقات   الصوفیه   انصاری  حکایتی   از اوائل   ارادات  پیرش  ،   بوجعفر  صیدلانی  آمده  است .
                             (  سلمی 314-315 ، انصاری 393-394)
2- ابوالعباس  دینوری ،  احمد بن محمد (م . 340 )
وی   با یوسف  حسین  رازی  ،  عبدالله  حداد  ،  جریری  ،  ابن  عطا  و رویم  صحبت  و  دیدار  داشته   است .   سالها مقیم  نیشابور  بوده  و مردم آن  شهر  را  به  زبان  معرفت  و با نیکوتر  سخنان  وعظ  می کرده  است  .   و از   قرار گفته  شیخ  عبدالرحمن  سلمی  نیشابوری  مردم  نیشابور   به  او   علاقه  و محبت   بسیار   داشته  اند .   با  این  حال   وقتی  ابوبکر  محمد  بن  احمد  بن  ابراهیم   از وی  پرسید  که  با  وجود  علاقه  و محبت  که   اهل  نیشابور   به  تو دارند  ،  چه  چیز   ترا   به  رفتن  ازین  شهر  وا  داشته  است ؟  با این دو بیت  او را  پاسخ  داد :
اذا عَقَدَ القَضَاء عَلَیکَ عَقداً                 فَلَیسَ یَحلُّه غَیرُ القَضاء
فَمَا لَکَ قَد أَقَمتَ بِدارِ ذُلٌّ                   وَدارُ الِعزِّ و اسُعَهُ الفضاء
 ابوالعباس  دینوری  نخست  از نیشابور  به  ترمذ  رفت  و سپس   به سمرقند  و در آنجا  بماند  تا از  دنیا برفت  . در ترمذ  خواجه  محمد واشگردی  ،  شاگرد  بوبکر  وراق  پذیره  وی آمد  و بر رکاب  ابوالعباس  دینوری  بوسه داد .  شاگردان  واشگردی  را  از آن  خوش  نیامد  و  بر او  اعتراض کردند  وی گفت  که من شنیده ام  که او  خداوند  مرا چگونه  نیکو  می ستاید !
  از سخنان  او  جملاتی  در باب  شناخت  و معرفت  خداوند  و عجز  بنده در آن  و ذکر و ذاکر  و مذکور  و نکته ای  درباره  «  حال »  که مورد  پسند  واسطی  قرار نگرفته  است در سلمی  و به تبع  او در  انصاری  نقل شده  است  . آنچه  سلمی   از وی  آورده  است  بیشتر  از  چیزهایست  که انصاری آورده  است  از جمله  داستان  پرسش  ابوبکر  محمد بن  احمد بن  ابراهیم  از وی به هنگام  عزیمتش  از نیشابور  و نقل  نظرات او  در باب  تفاوت مردمان  عالم در  ترتیب  مشاهدات   اشیاء   و ریاضت های  حق   بندگانش   را  برای   تجلی  ربوبی   بر آنان   و علم   و عدم  تاثیر  پوشش  و زینت  ظاهر  در حکم   باطن   و درجات  بندگان  و صدق  و اختیار  محب  رضای   محبوب  را بر  اختیار خویش  وابسته   این همه  از برکت  بودن   او سالها  در نیشابور بوده است  .
( سلمی  475-478، انصاری 366-367)
  اطلاعات  موجود   در سلمی   و انصاری   در رسائل  فارسی  پیر هرات  نیز آمده  است  . در  رسائل  این سخنان  او که  در نقد  صوفی   نمایان  است   و در  منابع  دیگر  نیامده  استا   شایسته   توجه  است :
 «  و گفت  جماعتی  افتادند  که  ارکان  تصوف   را درهم  شکستند   و طرق  آنرا  خراب   کردند   و معانی آنرا  متغیر  گردانیدند  به نام هایی  که  از خود   نو نهادند :  طمع   را « زیادت »  نام کردند  و بی ادبی را « اخلاص »  و از حد  گذشتن   را  و ماندن  حق  را  «   عیاری   و مردی »   و بیرون  آمدن   را از حال  «   سطح »   لذت   گرفتن   را  به  ناپسندیده  «  طبیعت »  متابعت  هوا  و پیروی  شهوت  را  «  ابتلا »   بازگشتن   به  دنیا  را »  وصول »   بدخویی  را «  صولت »  ،   بخل  را  «  جلادت »   سئوال   را «  عمل »  ،   نافرجام   را «   ملامت »   و ماکان  هذا  طریق  القوم !  نبوده  طریق  قوم  براین  جمله ! »  (  انصاری 230-231و713)
3-  ابوبکر  دقی  دینوری ،  محمد   بن  داود  الدمشقی ،  شیخ  شام ( م  . 359 )
«   به  اصل   از  دینور  اما  به   شام  نشست .  عمر  وی  ز  وَر   صد  سال  (  صد و  بیست  سال )  بکشید .  از اقران   ابوعلی  رودباری  بوده  با  شیخ  بوعبدالله  جلاء  صحبت   داشته ،   شاگرد   بوبکر  زقاق  مهین   بوده  و با جنید   دیدار  داشته   است .  مجرد  جهان  بوده  و از  مهمینان  مشایخ  وقت   با  نیکوتر  حال »  غلام  دقی  از  وی آورده   است   که  گفت  «  العافیه  و التَّصوُّف لایکون »
 خواجه  عبدالله  حکایت  مهمان  شدن  دقی  را نزد  سمیعی  آورده   است  که در آن  مهمانی  با وجود  دقت  و قوال  خوش  و نبودن  بیگانه ،  هیچ   شور و  حالی   پدید   نمی آمد  و همه  آرامیده   بودند .   وقتی که  سمیعی   از آن  خمود  می پرسد ،   دقی  در جواب  می  گوید : «   وقتنا  فوق  السّماء »  سمیعی   می پرسد  چگونه ؟   دقّی  پاسخ  می دهد  که «  آنچه   او می خواند  همه   از   من  و از تست ،  هموار  می آید  که من  ولو ،  در تصوف  من  کجا  بود ؟  صوفی  را  جز  زیک نبود  »  این  پاسخ   او  حالی  پدید  می آورد  و شوری   که  همه  بانگ  می کنند  و جامه  می درند ...»
 حکایت  دقی   در بادیه   نیز   در طبقات   انصاری آمده   است  که   دقی  در بادیه   به  زاری  از  خداوند  خواست   تا  از  حقیقتی  که  به  وی   ارزانی   داشته  است ، چیزی  بر دل   او  آشکارا کند   تا جانش   بیاساید  .   چیزی   بر وی  می  گشایند  و او  طاقت  نمی  آرد   و  از   خداوند   می  خواهد   که آنرا   بروی   بپوشد  . همچنین   درین   کتاب   سه  سخن  از  وی  درباره   علامت   قرب ،   اشراق   کلام  خدا   در باطن  و سوء   ادب  فقرا   با  خداوند   نقل  شده  است  .
(  انصاری  459-461)
  در  رسائل   فارسی   پیر  هرات  سخنی  پر  حکمت  از  و درباره ی  معده   و انواع   طعام  ها  آمده  است :
 «  معده   مجمع   طعامهاست  ،   چون   حلال  به وی  رسد  از  اعضای  بنده اعمال صالح  و کار پسندیده  حاصل گردد . چون  طعام شبهت  به  وی  رسد   راه  حق  بروی   شوریده  و پوشیده  گردد   و چون   طعام  حرام   به  وی  رسد ،  حجاب  گردد   میان  او و میان  حضرت  حق  که هر  که  حرام   کارد  بَر  معصیت  بردارد . »
  (  انصاری 189،711-712 )

 مشایخ  دیگر  دینور
  از   فارس  بن  عیسی  ،   ابوالطیب  ،  صوفی   دینوری  ،   ذکر   مستقلی  در دو کتاب  سلمی  و انصاری  نشده  است .   در هر  دو  مرجع   به  مناسبت  ذکر ذوالنون  و نقل   سخنان او ،   از  فارس   در سلسله  راویان   نام  برده  شده  است .   در دو مورد   فارس  از قول  یوسف  بن الحسین  رازی ،   آنچه   را که  ذوالنون  درباره  صدق  و دوستی  فقیر  گفته ،   نقل کرده  است  (  سلمی 22،23،25، انصاری 302)   و در یک  مورد قولی  ازو   درباره   ممشاد   دینوری   از  طریق   ابوبکر   رازی  نقل  شده   است .  (  پیشین  317)
  با  دقت   در سلسله   روایات   دانسته   می  شود   که  وی   با  یوسف   بن  الحسین   رازی  مصاحبت   داشته  است  .  یوسف  بن  حسین   رازی   شاگرد  ذوالنون   بوده  و خود  یوسف  بن حسین رازی  به  نعت   شیخ  ری   و جبال  ستوده  شده   است و یگانه جهان در طریق  ملامت  و ترک تصنع   و مخلص   در کردار. (پیشین   308)   به  این  ترتیب   می  توان   گفت   که  فارس   بن  عیسی   دینوری  از مشایخ  قدیم   دینور  و به  احتمال  زیاد   از   طبقه   دوم  یا  سوم   بوده  است  .  بنابراین   نسبت   شاگردی  و مریدی   او  به ممشاد   دینوری  که  در  طبقات   الصوفیه   اشاره  شده  است  ،  محل  تردید  است  (  انصاری  302)
  به  نظر   می  رسد  آنچه   ابی  نعیم   در تاریخ   بغداد   درباره   او آورده   است   با آنچه   که   در  منابع   عرفانی   مورد   ابوالعباس   دینوری آمده   است ،  خلط   شده  باشد  . نورالدین  شریبه  در حواشی   طبقات  سلمی   نقل  می کند  «   فارس   بن  عیسی  ،   الصوفی  ،   بغدادی   و کان   من   المحققین   بعلوم  اهل  الحقایق  و من  الفقراء  المجردین   للفقر و ترک  الشهوات  .  جالس  جنید   بن  محمد   و یوسف   بن  الحسین   و اقرانهما   من الشیوخ . و رد  نیسابور و خرج -  علی اکبر ظنّی -  سنه   اربعین  و مائتین  وسکن مرو »  ( سلمی  23  ح  الف )  درین  قول  چند خطا   دیده  می  شود :
1-   خلط   میان   فارس   دینوری   و فارس  بغدادی    2- آمیختن   احوال   او  و   ابوالعباس   دینوری
 آنچه  که  هجویری   در کشف  المحجوب  آورده  است   با  توجه   به  اینکه   می  گوید «  ندانم  که   فارس  و ابوحلمان   که  بودند  و چه  گفتند ... » 
 به  دشواری می تواند قابل تبیین  بـــاشد .با این حال وی می گوید:« گــروهی که  انتساب  به فارس می کنند  می گویند  که این مذهب یعنی آنچه  که فارس  گفته است  مذهب حسین منصور  است و به جز  اصحاب  حسین  کسی را  این مذهب  نیست  و من (= هجویری) ابوجعفر صیدلانی را دیدم با چهار هزار  اندر  عراق پراکند  از حلاجیان  بودند ،  جمله بر فارس   برین  جمله  لعنت  کردند ... و من  که علی بن عثمان  الجلّابی ام  می گویم  من ندانم  که  فارس  و ابوحلمان  که بودند و چه گفتند » ( هجویری ، ص 334)
  به  هر   حال  انتساب   او  به  تعالیم   حلاج ،   توقف   او  در نیشابور   و بعد  رفتن  پرو   همه   قابل   تحقیق  و تجدید نظر  است .
  از  عبدالله  بن  محمد   الدینوری   تنها   در  طبقات   الصوفیه   و آن هم   یکبار   به  هنگام  نقل   جمله  ای   از  رویم   یاد  شده  است   که  خود  آنرا   از  رویم   شنیده  است   و اگر چنین   باشد  باید   او  را   معاصر و معاشر   رویم   به  شمار  آورد . (   انصاری  539)
  از  میان   مشایخ   دینور ،  ممشاد   دینوری   و محمد بن   عبدالخالق   دینوری  ،   از  شمار   مشایخی  اند   که  به  تعلیم  و تربیت   مریدان   پرداخته  اند   یکی  در دینور   و دیگری  در وادی   القری .
 تفصیلی  ترین   گرزارش  ها   در  منابع  عرفانی   به ممشاد  دینوری  تعلق  دارد .
  ممشاد  دینوری   را  با  نعوتی   همچون   از  مهینان   مشایخ  جبال ،  جوانمردان   با  صدق   و فتوت   ظاهر   و کرامات   و احوال  نیکو   ستوده   و از اقران جنید ،رویم   و نوری   شمرده  اند .   وی   با  یحیی   جلاء   و مشایخ  بزرگتر  از   او صحبت  داشته   و در علم   تصوف   یگانه  بوده  است  . بیشتر   سخنان  او  در   طبقات   سلمی  از  قول   ابوبکر  رازی   نقل  شده  است . گفتنی   است   که  شیخ  عبدالرحمن  سلمی   در  نشابور   با  ابوبکر   رازی   دیدار   و گفتگو   داشته   است   و به  همین  سبب   سلمی  توانسته   است   از آنچه   رازی  در باب مشایخ  گرد آورده  بود  ،  بیشترین   بهره  ها   را ببرد  . بدون   تردید   ابوبکر   رازی   را  با ممشاد   دینوری   دیدار   و  صحبت   بوده  است  زیرا  بیشتر   آنچه  را  که  او از  ممشاد   نقل  می  کند   شنیده  های   خود  اوست  .  به  گمان  غالب  ، این  دیدار   باید   در  دینور   اتفاق   افتاده   باشد .   به  این  ترتیب   ابوبکر   رازی   را  نیز   باید  در شمار   مشایخی  آورد   که  به  دینور   سفر کرده است .
 آنچه  از  مجموع  اطلاعات   منابع   و سخنان   و اقوال   ممشاد   دینوری   مستفاد  می  شود ،  زهد و صدق  حال  و اخلاص   و تاکید  او   بر مراعات  آداب  است  .  در  نظر   ممشاد آنچه   که  مرید   را  به  برخورداری   از   دیدار   و صحبت  پیران  نائل   می   سازد  و  الزام   مرید  به آدابی   است  که   او  بر آنها   تاکید   می  کند   مانند   خدمت   مشایخ  و برادران   طریقت   و بیرون آمدن   از  اسباب   دنیا  و نگاهداشت  آداب   شریعت   بر نفس  خود .  (  انصاری  301،   رسائل  فارسی 97-98)   ممشاد   از   ادب   خاص  خود   به  هنگام   دیدار و زیارت  پیران   اینگونه  یاد  شده است :
«  در  نرفتم   بر کسی   از  مشایخ   الا  در حالتی  که  از  مال  دنیا   خالی  بودم   و منتظر  برکاتی   که  از  دیدار  و سخن   او می طلبیدم  که  هر  که  پیش  پیری  رود ، پیشنهادش   نصیب  خود باشد ، برکت  دیدار  و  سخن   وی   محال  اید که  بیابد »  (  پیشین )
  خواجه   عبدالله   انصاری   از  زبان  بوعامر  ،  شاگرد   ممشاد ،    حکایتی  آورده  است   که  در طبقات  سلمی   نیامده   است : «  بوعامر  گوید ،   شاگرد   ممشاد   که  روزی   پیش   ممشاد   نشسته   بودیم ،   جوانمردی   از   در خانه  در آمد ،  به  میزوانی   اجابت خواست  .  شیخ  گفت  :  توانی   این  صوفیان   را به  خانه   بری  و بازار   در  میان  نه ؟   شیخ   بهانه  می جست   ،   اجابت   نداد .   چون   بیرون  شد   اصحابنا   گفت  که  شیخ   این  چنین  نکردید ،   این  چه   بود ؟   شیخ  گفت   او  از   این  جوانمردان   بوده  ،  دنیا   به  دست وی  آمد ، آن از دست وی بشد . اکنون می آید و چیزی  نفقات  می کند . می باید  او را  که سرمایه ی خویش  باز یاود . تا مهر آن   از دل  بیرون نکند ،  این باز  نیاود» (  پیشین  303)
  از راه و روشی که او  در پذیرایی   از مسافران  و زیارت کنندگان  در خانقاه  خویش داشت و پیش  ازین   به آن  اشارت کرده ایم ( عطار 557) نیز  شیوه فتوت  او دانسته  می شود  . مجموع  این اشارات   نشان می دهد  که  وی   در دوره ی خود  پیر صوفیان  دینور بوده  است  و به  تعلیم  و تربیت  مریدان  و شاگردان   همت  می گمارده  است . تاکید  منابع   بر این جنبه   از  حیات  او نیز   به  همین  سبب  بوده  است  .  با  این حال  از میان اقوال   او نکته  ای   که  بر  تفکر  محوری  عرفانی   و نظریه   تعلیمی  و ارشادی  خاصی  بتوان  استدلال  کرد ،  یافته  نمی شود جز زهد و صدق  حال و اخلاص  و الزام آداب.ابوبکر رازی  گفته  است که ممشاد گفت : «  طریق ُ  الحقِّ  بعید  و  البَّبرُ  مع   الحق  شدیدٌ  »   خواجه   عبدالله   پس  از  نقل  این   سخن  او  افزوده  است   که :
طریق   الحق  بعید  و قدمضی  . گفت   راه   به  خدا  دور  است  مگر  او   دستگیر   بود  و صحبت  و صبر کردن   و روزگار گذاشتن  با خداوند  عزت  سخت است  مگر او  مونس بود »
« ممشاد  گفته  فرا  یاران  که  علم  آموزید  که  اهل  الکلام  لایغمسوکُم  فی  ضلالتهم  .  یا  وجد  و حال   و وقت ،   یا  سفر   و  زیارت  رجال   به  قطع  بوادی  ،  یا  تعلیم   محض  و شرح  صاف »  (  انصاری 302)
  این  سخن   نیز  از  گفته  او  مشهور  است  : «  هر که   بر دوستی   از آن   او  انکار   کند  ، کمینه  از آن  آنست   که  هرگز   او  را  آن  ندهند   که  او  داشت  »  (  پیشین  303)
و  این  سخن   او  که  یادآور گفته فیلسوف انگلیسی  فرانسیس  بیکن   درباره   بت های  تحقیق   است  و ممشاد   گفته  است  که آدمی   را در  سیلان   به  حق   بت هایی   است  که  تا آنها   در نشکند  به حق نمی رسد  مانند دنیا  ،  تعلقات   زن  و فرزند ،   طاعات   و عبادات  و اعمال   و علم  و دانش   و مردم   هر  یکی   در  بند   یکی   ازین  بت ها   اسیر است .
 آنچه   سلمی  از ممشاد نقل  کرده   است  عمدتاً  از گفته  ها و اسناد  ابوبکر رازی   است . (   سلمی  316-317)
  جامع   ترین  اقوال  و سخنان   او  را می توان  در تذکره   الاولیاء   یافت (  عطار  635-638)
  یکی  از   نکات   مبهم در  باب  ممشاد دینوری  ،  اختلاف  منابع   عرفان   و تصوف   و منابع   تاریخی   در باب   تاریخ   درگذشت  آنست . در منابع   عرفانی   بالاتفاق   درگذشت   او را  پس  از   بیماری   روزهای  پایان  عمر   به  سال 299  هجری   دانسته  اند  اما  در  مروج   الذهب   مسعودی  . ممشاد   به  دست  علان   قزوینی   یکی  از  سرداران  اسفار   که  مامور   دینور  بود  به  شهادت   رسیده  است  .  میان   تاریخ   این جمله ( 316-319)   و تاریخی   که  در منابع   عرفانی آمده  است   هفده   تا بیست  سال   فاصله  است  و این   فاصله  البته  پذیرش   روایت  مسعودی   را دشوار می کند  .   درست آنست   که آن  کشته  شده   به  دست   علان   قزوینی   را چنانکه   در مروج   الذهب   نیز آمده   است «   ابن  ممشاد »   بدانیم  و نه  خود  او  .  از آن   گذشته  در آنچه   مسعودی   نقل  کرده   است  آشکارا   ابن ممشاد  آمده  است   نه   ممشاد   و  تازه   همین   دوستان   خود  بیانگر   درجه  اعتبار   و حرمت   خانواده   او  در انظار   و   انکار  است   هر چند   سردار  خونخواری   چون  علان  قزوینی  نه پاس   قرآنی را  می دارد و نه پاس   حرمت  پیران  را  . (   مسعودی   749)
  در  بینش   عرفانی   درجه   قربت   ممشاد   دینور   را  می  توان   از این  رویای   صادقه ی  محمد  بن  خفیف   دریافت :
 «  قال   الشیخ   ابوعبدالله   الطاقی ،  سمعت   محمد  خفیف  .  یقول   رایت   ممشاد   الدینوری   فی النوم  کانّه  قایم  رافعٌ یُدَیهِ  الی  الَّماء  و هو یقول  :  یارب ِّ  القُلوب  ،  یا ربِّ  القلوب  ، و السَّماء  یَدلو  مِن  راُسه ، حتی  وَقَعَت  علی  رأسِه  فانشقَّت  وَحَمَلَ ممشاد . »  (  انصاری  302)
سلسله پیران سهروردیه هند، ممشاد دینوری راازشمارمشایخ قدیم این سلسله نشان  می دهد. ( ارزش میراث ،زرین کوب  185 )
 بوعبدالله   دونی
 دون   را  در  فرهنگها  پسوند  مکان   دانسته  اند و نام سه شهر و محل  را  بدین  صورت آورده اند : 1-   شهری   عظیم  و قصبه   ارمنیه   2-   شهرکی   در عراق   که  معتصم   بنا  نهاده  و مامون  تمام   کرده  است .   3-   نام  دهیست   از  اعمال   دینور   و از آنجاست  عبدالله دونی . (   لغت  نامه  دهخدا )
  از   بوعبدالله   دونی (    دینوری )   در  طبقات   انصاری  چنین  یاد  شده  است .
 «  بو عبدالله   دونی  ،   به  دون   بوده  ،   وی   شور  داشت  .  شیخ   الاسلام   گفت که  خرقا نی  به  من  گفت   که شاگردی  از  آن  بوعبدالله  دونی  فرا  من  گفت که :  شیخ ما مست بزیست  و مست  بمرد . »
 شیخ  الاسلام گفت   که آن   شاگرد  راست   گفت  .
  خرقانی  گفت  که  من  گفتم ویرا  که :  آن  شبلی   بود  که مست   بزیست  و مست  بمرد  که  شبلی   دیدم  در هوا   پیش  خویش   رقص می کرد   و مرا  شکر   می  گفت .
  شیخ   الاسلام  گفت :   که  از   بوعبدالله   دونی  پرسیدند   که   فقر چیست؟   گفت : اسم  فَاذا  تَّم  فهو الله .  گفت : نامیست  که بیفتاد که چون تمام  شود او اید .
 شیخ  الاسلام  گفت  که دونی   قرآن   فراوان  خواندید   و سماع  آن   دوست  داشتید ،  چون  فرا آیت   ز کوه   یا  صدقه   رسیدید   یا  خوش  شدی ،  چیزی  از خود   بیرون  کردید ،   یکی  را  گفتید   بردار ،   بیرون   برو بنه   و باز گرد   تا  هر که   فرا رسد برگیر. »  (  انصاری  494-495)
آخرین   صوفی   از  مشایخ   دینور  که   ترجمه   حال  و پاره ای  از اقوال   او  در   طبقات   سلمی   و انصاری آمده   است  و از   طبقه  پنجم   است ،   بو عبدالله   محمد  بن  عبدالخالق   دینوری  است .   او  از جمله  آن  مشاخ  است  که  سالها   در وادی   القری   ساکن   بوده  است  و بر اساس  آنچه   که  سلمی  آورده  است   و  انصاری  نیز آنرا   نقل  کرده   است (  سلمی  515 ، انصاری 499)   در آخر عمر   به  دینور   بازگشته  و در آنجا   درگذشته  است .   با آنکه   پیر هرات   این  قول   را   از  سلمی   در  کتاب   خود  آورده   است   در پایان  جمله   «  والله   اعلم »   در  افزوده  است  و  بلافاصله   پس  از آن   داستانی  را نقل  می کند   که   حکایت  از  مردن   بوعبدالله  دینوری   در  مسجد  وادی  القری   دارد .
«  شیخ  الاسلام   گفت  که  وی   به  آخر  عمر  به   وادی   القری   در  مسجد   رفت  گرسنه  ،  و  شدند  وی  را  چیزی   خوردنی   ندادند   و مهمان   نداشتند  . آن  شب   از  گشنامار   بمرد  .  دگر   روز  آمدند ،   وی   را کفن   کردند  و دفن   کردند  .  روز  سر دیگر   در  مسجد آمدند  ،  کفن   را  دیدند   در  محراب   نهاده  و کاغذ   در  میان   کفن   و  در آن   نوشته   که   دوستی    از آن   ما   با  شما آمد ،   وی  را  مهمان   نداشتید   و طعام   ندادید ،   از  گشنامار بکشتید !  نخواهیم  کفن شما ! »  (  انصاری 499)
  وی  در  هر دو  منبع   از  اجله ی   مشایخ   و نیکو  حال   و بلند همت   و ناصح   در علوم   این  طایفه   دانسته   شده  است  .  طریقت   او   بر  فقر  و  درست  کردن   صحت آن   و  بر  پای   داشتن   و التزام   آداب   آن  مبتنی   بوده  است  . (  سلمی  515 ،   انصاری 499 )    سخنان   از  وی   درباره آرایش  ظاهری   و لباس  پوشیدن   مریدان آمده  است   که  نشان   می  دهد   که  وی   مریدانی   داشته   است   و به  آنان  آداب   و  تعلیم   طریقت   می آموخته   است (   سلمی  515 ،  انصاری 500 )
  در  طبقات سلمی   اقوال   و سخنانی   از  وی   نقل  شده  است   که  در   طبقات   انصاری   نیست . از  جمله :  «  صحبت  خردان   با  بزرگان ،  از  توفیق   و  ذکاوت   است  و  رغبت   بزرگان   به  صحبت  خردان   و کودکان   خذلان   و احمق »  (  سلمی 515)
«   اختیار   خداوند برای بنده  با توجه   به علم  خدا   بر بنده  اش ، بهتر است   از  اختیار   بنده  برای  خودش   با   توجه   به  جهل   بنده  به  خداوند .»
 « رنج   زهد   و پارسایی   بر تن   است  و رنج  و تعب   موفت   بر قلب »
  «   برترین   علمها   در تصوف   علم   اسما  و صفاتست   و تمییز   خلاف   از  اختلاف   و اخلاص   اعمال   ظاهر   و تصحیح   احوال  باطن »
 و حکایتی  از یکی   از  اسفار  او که  در آن  مردی  را  دید که  یکپای  داشت  و با آن راه  می  رفت  و می جست  . بو عبدالله   دینوری   به  وی  گفت  با   فقدان  آلت  چرا  تن  به  سفر  داده  است ؟   وی گفت  تو  مسلمانی ؟  گفت آری . گفت   قول  خدای   را بخوان  که  فرمود:« و حملناهم  فی  البر  و البحر » ،  چون  او  بردارنده   است ،  بدون آلت  بر می دارد .»  (  سلنی  515-517)
 با  توجه   به آنچه که گذشت اطلاعات مربوط به عرفان و تصوف  و عارفان  و مشایخ دینور را  این گونه  می  توان خلاصه کرد :
1- در میان شهرهای جبال ، دینور در سده های سوم و چهارم  یکی از  مراکز  عهده  عرفان و تصوف بوده  است  و مورد  توجه مشایخ  عرفان و  تصوف .
2-  از  نظر  کمیت  عدد ، دینور بیشترین  مشایخ  را درین  دوره   در خود  جای  داده   است .   عدد  چهار  یا پنج   که  در رساله  قشیریه  آمده  است در  فاصله  ای نه چندان  دور تر  از  عهد  قشیری  به  هشت  تا  ده  تن  می رسد  که قول  ابومنصور ثعالبی  را  ازین  نظر تایید می کند .
3-  همانگونه  که تعدادی  از مشایخ  دیگر   از  نواحی  مختلف   به  دینور  می آمده  اند  ودر آن   توقف   یا  سکوت   می کرده  اند  ،  تعدادی   از  مشایخ   دینور   نیز  به  نواحی   دیگر   رفته  اند  و در آنجا  توقف   یا سکونت کرده اند .
4- با توجه  به  تقسیمی  که  هجویری  انجام  داده   است .  افکار   محوری   را که   او  برای  مشایخ بزرگ  بر می شمارد  رواج  یکی از  آنها  را در دینور  به دشواری  می توان پذیرفت  . آشکارترین  جلوه ها  در میان  مشایخ  دینور مربوط   به  فقر و التزام  آداب آن   و توجه  به اسماء  و صفات الهی  و آمیزش  عرفان  و تصوف  با فتوت است .
5-  با توجه به مکاتبات  و روابطی  که میان مشایخ  دینور  و جنید بن  محمد   نهاوندی   بغدادی   برقرار  بوده  است  ،  تا حدودی  می توان  رنگ و بوی  تعلیمات  جنید  را در میان  مشایخ دینور  بازشناخت علی الخصوص  از جهت  غلبه زهد  و صدق  در اخلاص  و پایبندی  به ظواهر شریعت .
6-  از میان  مشایخ  دینور   دو تن قطعاً   به  ترتیب   مریدان  و تعلیم   طریقت   پرداخته اند :  ممشاد  دینوری  و بوعبدالله  محمد بن  عبدالخالق  دینوری .
7-  از  بررسی   منابع  مورد  مطالعه   این  نکته  بر می آید  که محل   اقامت   و تشکیل   حلقه های   عرفانی  در دینور  مسجد  معروف  آن  شهر  بوده  است  .   در این   منابع (  تا  قرن  پنجم )   از  وجود  خانقاه  خاصی  که  به مشایخ   دینور اختصاص   داشته  باشد  ،  سخنی  نرفته   است   ولی  در  تذکره   الاولیا   حداقل   به  خانقاه   یا  صومعه   ممشاد   اشارت   شده  است .
8-  اختلافی  که  ابو منصور  ثعالبی   بدان   اشاره   کرده  است ،   بیشتر مربوط   به اختلاف آراء  و راه و روش های  اصحاب  طریقت  می شده است  نه اختلاف  پیروان  مذاهب  با هم  یا با  مشایخ صوفیه .
9-  جمع  بین تعالیم  طریقت  و شریعت  و همزیستی  مشایخ طریقت  با علمای  ظاهری  نیز می تواند  نشانه ای  از تعالیم  جنید  در دینور باشد .

 

منابع  مورد  استفاده  درین جستار
1- انصاری ، طبقات الصوفیه ،  تقریرات  ابو اسماعیل  عبدالله  انصاری ، تصحیح  محمد سرور مولایی ، توس ، تهران 1386.
2- انصاری ،  رسائل  خواجه عبدالله  انصاری ،  تصحیح  محمد سرور مولایی ، توس ، تهران 1377.
3- جامی  ،  نفحات  الانس حضرات  القدس ،  نور الدین  عبدالرحمن  جامی ،  محمودی ،  تهران 1338.
4-  زرین کوب ،  جستجو  در تصوف   ایران ،   عبدالحسین  زرین کوب ،  امیر کبیر ، تهران 1363.
5-  سلمی ، عبدالرحمن سلمی ، بتحقیق نورالدین شربیه ، الازهرا ، مصر1372 هجری / 1953  م.
6- شفیعی  ،  قلندریه  در تاریخ ،  محمد رضا  شفیعی  کدکنی ،  سخن ، تهران 1386.
7-  عطار  ، تذکره الاولیاء ،  فرید الدین  عطار نیشابوری ،  رنلد نیکلسن ، علم ، تهران 1384.
8- قشیری ،  ابوالقاسم  قشیری  ،  ترجمه  ابوعلی  حسن  بن احمد  عثمانی  ،  بدیع الزمان  فروزانفر ،  علمی  و فرهنگی ، تهران 1361.
9-  مسعودی مروج  الذهب ، مسعودی ،  شارل  پلا ،  بیروت ، لبنان 1966.
10-هجویری،  کشف المحجوب ، ابی  الحسن  علی  بن  عثمان  بن ابی  علی  الجلابی الهجویری  الغزنوی ،  و النتین  ژوکوفسکی ،  امیر کبیر ، تهران 1336.

زلزله دینور

در ساعت 18 دقيقه و 5 ثانيه بامداد روز پنجشنبه 5 ارديبهشت 1381 به وقت محلي در 11 : 43 : 19 ، روز 24 آوريل 2002 به وقت بين المللي، زمين لرزه اي بخش دينور از توابع شهرستان صحنه در استان كرمانشاه را به لرزه در آورد. اين زمين لرزه در بخشهاي  وسيعي از استانهاي كرمانشاه ، همدان و كردستان احساس گرديد. اين زمينلرزه خسارات فراواني به روستاهاي بخش دينور وارد و باعث كشته شدن يك نفر و مجروح شدن دهها نفر از مردم  اين مناطق گرديد.

                بزرگي اين زمين لرزه توسط مركز اطلاع رساني سازمان زمين شناسي آمريكا MS5.2 در مختصات جغرافیایی 47.34 طول شرقی و 34.48 عرض شمالی گزارش کرد. مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن بر اساس شتابنگاشت های ثبت شده رو مرکز آن را درE 47/ 56 وN 34/56 و بزرگای محلی را 3/4 ML تعيين کرد. حدود 5 دقيقه قبل از رويداد، پيشلرزه اي در منطقه رخ داد كه خوشبختانه هشداري بود براي مردم تا از منازل خود خارج شوند، و اين امر در كاهش خسارات جاني زلزله نقش اساسي داشت. اكثر ساختمانهاي خشت و گلي با سقفهاي مسطح بوده كه بعلت كيفيت بسيار ضعيف اجراء كيفيت پائين مصالح حجم تخريب در اين قبيل ساختمانها بسيار زياد بوده است. معدود ساختمانهايي در منطقه   كه حداقل ضوابط در آنها رعايت شده بود از آسيبهاي جدي مصون ماندند.چندين پسلرزه نيز در منطقه روي داد كه بزرگترين آنها در تاريخ 24 آوريل در ساعت 20:10:01 ( وقت بين اللمللي) روي داد.

امامزاده بکتر

امامزاده دده بكتر

            اين بنا در جنوب روستاي دده بكتر بانين در بخش دينور واقع شده است . بناي امامزاده از دو قسمت تشكيل شده است . قسمت اول به جمع خانه معروف است ، فضايي است مستطيل شكل كه داراي درگاهي كوتاه ، در جبهه شمالي مي باشد . پس از ورود به جمع خانه در سمت راست ، در اصلي ورود به بقعه قرار دارد . بقعه اصلي شامل اتاقي چهارگوش است كه در وسط آن سنگ قبري به خط كوفي وجود دارد كه متأسفانه به دليل سائيدگي بيش از حد ، خواندن آن ميسر نمي باشد .

امامزاده شیر خان

امامزاده شيرخان

            اين امامزاده در شمال روستاي شيرخان در بخش دينور واقع شده است . بناي امامزاده بر روي تپه اي بلند به نام تپه امامزاده از آجر و گچ ساخته شده است . بناي اصلي بقعه از خارج چهار ضلعي و از داخل چهار ايواني است . هر يك از ايوان ها داراي طاق هلالي است . فضاي اصلي بقعه به ابعاد 75/5*75/5 متر است كه بر روي آن گنبدي مدور آجري قرار گرفته است .

در داخل بنا ، ضريح مشبك چوبي با سقف مسطح قرار دارد كه در ميان ضريح ، سنگ قبري به طول 27/1 متر و عرض 35 سانتي متر وجود دارد . بر حاشيه اين سنگ قبر ، آيه‌الكرسي و بر سطح سنگ صلوات كبير نوشته شده است .

ورودي بقعه در ايوان غربي است . در هر يك از ايوان هاي شمالي و جنوبي ، سه طاقچه با طاق هلالي و در ايوان شرقي يك طاقچه و در ايوان غربي دو طاقچه با طاق هلالي وجود

دارد . بر بالاي هر يك از ايوان ها نورگيري مستطيل شكل با طاق هلالي است . اين نورگيرها محوطه مركزي بقعه را روشن مي كنند .

دشت دينور : اين دشت در جنوب سنقر قرار گرفته و مساحت اراضي آن حدود 9 هزار هكتار است .

 رودخانه دينورآب :

            يك شاخه اين آب از روستاهاي دامنه غربي اسدآباد سرچشمه مي گيرد و شاخه دوم آن كه به آب زحماني معروف است از سر تخت كليايي سرچشمه گرفته كه در دهكده زحماني با شاخه سوم كه از سراب سنقرچاي مي آيد متصل شده و در ميان راهان با شاخه چهارم متصل مي شود . پس از عبور از پل ميان راهان در دهكده برناج آب برناج به آن اضافه شده و با پيوستن آب نوژي وران به آن ، دينور آب اصلي را شكل مي دهد . اين آب پس از مشروب كردن دشت دينور و چمچمال در جنوب بيستون به گاماسياب مي ریزد

پل ميان راهان

            اين پل در جنوب دهكده ميان راهان ، بر سر راه بيستون به سنقر بر روي رودخانه دينور آب ساخته شده است . بناي اصلي اين پل منسوب به دوره صفوي است .

اين پل به طول 30/47 متر و عرض 85/4 متر است كه با جهت شمالي ـ جنوبي ساخته شده است . پل ميان راهان شامل سه دهانه و چهار پايه مي باشد . پايه هاي پل نيز از سه بخش مياني و آبشكن هاي مثلثي در دو طرف آن شكل گرفته اند . اين پايه ها به وسيله لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند ولي روكار آنها به وسيله سنگ هاي بزرگ نتراشيده چيده شده است . طول هر ساق اين آبشكن ها 35/3 متر است . در بين دهانه هاي پل تنها دهانه شمالي آن دست نخورده بود ولي دهانه ديگر به علت فشار زيادي كه به مرور به آنها وارد

شده ، تخريب و سپس تعمير شده اند . همين تعميرات باعث گرديده كه طاق ها از شكل اصلي خود خارج شوند .

بلندي دهانه شمالي از سنگ فرش كف رودخانه 10/3 متر و دهانه جنوبي 95/3 متر است . عرض دهانه شمالي 70/4 متر ، دهانه مياني 05/8 متر و دهانه جنوبي 7 متر است . در نماي شمالي و جنوبي پل بر روي هر يك از آبشكن ها ، پشتبندهاي آجري به شكل پنج ضلعي قرار دارد كه تا سطح پل بالا آمده اند .

متأسفانه جان پناه اين پل تخريب شده ولي بر اساس شواهد بر جاي مانده به نظر مي رسد عرض اين جان پناه در حدود 50 سانتي متر بوده است .

متأسفانه در سال هاي پيش جهت عبور و مرور وسايل نقليه از روي پل ، اداره راه و ترابري به منظور حفاظت بيشتر ، اقدام به احداث طاق بتوني به صورت مثلثي در زير دهانه شمالي پل نمود ولي در سال هاي اخير براي حفاظت از پل و سهولت تردد وسايل نقليه ، پل بتوني جديدي در زير دست پل ميان راهان ايجاد شده است و ميراث فرهنگي نيز اقدام به برداشتن طاق بتوني دهانه شمالي پل صفوي و باز سازي بخش هاي تخريب شده نمود .

 براای جلو گیری از تخریب پل مسئولین می بایست تلاش بیشتری انجام دهند.

 

گور برناج دینور

گور برناج دینور

 آثار تاریخی شهرستان صحنه 

 صحنه که حدود 60کيلومتري شرق کرمانشاه قرار دارد، مي‌‌توانيد دخمه بزرگ و کوچک دربند، تخت تيمور، شهر قديمي دينور، ،هفت چشمه، قلعه مروان، تپه باستاني ،قلعه لاهجير، پل ميانراهان و قلعه کرج را ببينيد.


ُکندوله

 

 نوشته اقبال امیری

موقعيت و تاريخچه
روستاي کندوله از توابع بخش دينور شهرستان صحنه در استان کرمانشاه، با مختصات جغرافيايي 47 درجه و 13 دقيقه طول شرقي و 34 درجه و 39 دقيقه عرض شمالي، در فاصلة 52 کيلومتري شهر صحنه و 75 کيلومتري مرکز استان (کرمانشاه) قرار گرفته است. اين روستاي زيبا از شمال به کوه کوله بزرگ، از شمال غرب به کوه خره سياه و از جنوب به کوه پير آفتاب محدود مي‏شود و جاده‏اي آسفالته و مناسب دارد.
روستاي کندوله در ناحية کوهستاني استقرار يافته و از سطح دريا 1970 متر ارتفاع دارد، آب و هواي کندوله معتدل و کوهستاني است. در بهار و تابستان معتدل و در پاييز و زمستان سرد است.
برخي بناي روستاي کندوله را به دوران آل بويه نسبت مي‏دهند. گفته مي‏شود اين محل در اصل مکان قلعه رکن‏الدوله بوده است که بعدها به صورت «کندوله» درآمده است. اين نام در تلفظ مردم محلي «کنوله» ناميده مي‏شود. بنا به روايت ديگري «کند» در ترکي به معني ده است و چون اين ده نيز مرکز حکومت (الدوله) بوده است، پس از اختصار به «کندوله» تغيير يافته است؛ بناهاي امامزاده پيرافته، قلعه مردان و آثار باقي مانده ديگر نشانگر قدمت و سابقه تاريخي اين روستا است.
مردم روستاي کندوله به زبان کردي سخن مي‏گويند، آنان مسلمان و پيرو مذهب شيعه جعفري هستند.
الگوي معيشت و سکونت
براساس نتايج سرشماري سال 1375، روستاي کندوله 1291 نفر جمعيت داشته است که در سال 1385، به 1500 نفر افزايش يافته است.
درآمد اکثر مردم روستاي کندوله از باغداري و دامداري تأمين مي‏شود. علاوه بر فعاليت‏هاي مذکور، در اين روستا قالي‏بافي نيز رواج دارد. انگور، زردآلو، سيب، گلابي و هلو، از مهم‏ترين محصولات باغي و سردرختي اين روستا به شمار مي‏روند و گندم نيز از جمله محصولات زراعي روستاست.
دامداري مشتمل بر پرورش گاو و گوسفند، يکي از فعاليت‏هاي اقتصادي مردم روستاي کندوله است و شيره، کره، ماست، پنير و روغن حيواني از فرآورده‏هاي لبني روستا به شمار مي‏آيند. گروهي از زنان و مردان روستا نيز به قالي‏بافي مي‏پردازند.
روستاي کندوله در کوهپايه استقرار يافته و بافت مسکوني متمرکز دارد. خانه‏هاي روستاييان از نوع معيشت و فعاليت روستاييان متأثر شده و غالباً داراي ايوان مي‏باشند. عمده مصالح به کار رفته در خانه‏ها، خشت و گل است که هنرمندانه به کار گرفته شده‏اند.
ديوار خانه‏هاي خشتي به دليل سرماي سخت زمستان ضخيم است و در قاب روزنه‏ها پنجره‏هاي کوچکي تعبيه شده است. سقف خانه‏ها مسطح و با تيرهاي چوبي و اندود کاهگل پوشيده شده است. در ساخت خانه‏هاي جديد از مصالح مقاوم آهن، گچ، آجر و سيمان استفاده مي‏شود.
روستا، معابر عريضي دارد و در برخي از آن‏ها درختان بلند و نهرهاي آب، فضاهاي دلپذيري را به وجود آورده‏ان.
جاذبه‏هاي گردشگري
فضاي روستاي کندوله از نظر طبيعي بسيار دل‏انگيز و زيباست. انگور يکي از مهم‏ترين محصولات زراعي و جذاب آن است. تاکستان‏هاي زيبا و متعددي که در فصل تابستان خوشه‏هاي انگور از تاک‏هاي آن آويزان مي‏شوند، مناظر بسيار جذاب و چشم‏نوازي را پديد مي‏آورند، به ويژه آنکه روستا در دامنه کوه واقع شده و باغات پلکاني دارد.
اطراف روستاي کندوله، با کوه‏هايي احاطه شده است که چشم‏ندازهاي بسيار زيبا و تماشايي دارند. سطح کوه‏ها در فصول بهار و تابستان از انواع کمياب گياهان خودرو و گل‏هاي رنگارنگ پوشيده مي‏شود و فضاي بسيار زيبا و دلکش به وجود مي‏آورد. در فصل زمستان نيز کوه‏ها از برف پوشيده مي‏شوند و جلوه طبيعي خاصي مي‏يابد.
در 26 کيلومتري روستا، دشت پهناور و معروف دينور واقع شده است. دشت دينور از رسوبات رودخانه‏هاي دينور و کنگرشاه به وجود آمده است. اين دشت به لحاظ مناظر طبيعي، بسيار زيبا و منحصر به فرد است.
انواع درختان کيکم، بلوط، گويچ، بلالوک و ارژن و همچنين پونه، گل گاوزبان، گل کبود، گل ختمي، بومادران و گون که مصارف دارويي نيز دارند، دشت دينور را به ويژه در بهار و تابستان به بهشتي زيبا مبدل مي‏سازند. اين دشت زيستگاه انواع پرندگان و جانوراني مانند کبک، تيهو، گرگ، روباه و خرگوش است.
بر فراز تپه بلند پيرافته، بقعه امامزاده پيرافته قرار دارد که از بناهاي مذهب روستا به شمار مي‏رود. بناي اوليه امامزاده در آتش‏سوزي از بين رفته و به جاي آن بناي جديد ساخته شده است. اين بنا شامل يک اتاق و يک ايوان است. سقف اتاق و ايوان با تيرهاي چوبي پوشيده شده و بام آن گل‏اندود است. در کنار بقعه، درخت ون کهنسالي وجود دارد که بدون آبياري پابرجا مانده است.
در حوالي دهکده کندوله بقعه نور بخش واقع شده است که محوطه اطراف آن به عنوان گورستان روستا مورد استفاده قرار مي‏گيرد. بناي اصلي بقعه نوربخش شامل اتاقي است که از سنگ، خشت و گل ساخته شده است. بقعه مزبور از آثار مذهبي روستاي کندوله است.
قلعه مروان بر بالاي کوه لمه قه‏لا (سيه قلعه) در شمال شرقي کندوله، واقع شده و مصالح بکار رفته در آن از سنگ و ملاط گچ است. مردم کندوله معتقدند که اين قلعه محل پنهان شدن مروان خليفه اموي بوده است. قلعه مروان از آثار تاريخي اين روستاست.
مردم روستاي کندوله همانند تمام ايرانيان، در اعياد بزرگ ملي و مذهبي به جشن و سرور مي‏پردازند. برگزاري مراسم چهارشنبه سوري و عيد نوروز از مهم‏ترين مراسم مردم اين روستا است. تعزيه‏خواني در ماه محرم و برگزاري مراسم عزاداري عاشورا، از مهم‏ترين آيين‏هاي مذهبي روستا به شمار مي‏روند.
مهم‏ترين صنعت دستي و هنري مردم روستا، بافت انواع قالي با طرح‏هاي بومي (برگرفته از طرح‏هاي کردي) و طرح‏هاي غيربومي است و جنبه صادراتي دارند.
رايج‏ترين بازي‏هاي روستاي کندوله عبارتند از قل قلان، که نوعي بازي شبيه «لي لي» است و بازي پهلان، که نوعي بازي سنگ‏پراني با دست، به سوي هدف مي‏باشد. از انواع ديگر بازي‏هاي مردم اين روستا مي‏توان به شال دورکي، اکل مکل، تران و ترنه بازي اشاره کرد.
در ميان مردم روستاي کندوله نيز مانند ساير نقاط کردنشين، موسيقي جايگاه ويژه‏اي دارد و در اکثر مراسم جشن و سرور، همراه با نواختن سازهاي محلي، مردم به رقص و پايکوبي و خواندن ترانه‏هاي شاد مي‏پردازند.
پوشاک زنان روستاي کندوله شامل سربند، پيراهن بلند، کلنجه، قبا، جافي است و پوشاک مردان نيز از عرق‏چين، سربند، کرواسي فقيانه، کوله بال، قبا، شال، سلته، جافي، جوراب و گيوه تشکيل شده است.
از انواع غذاهاي متداول در روستاي کندوله مي‏توان به دوغينه که با بلغور گندم و دوغ ترش پخته مي‏شود؛ آش شلغم که با شلغم، آب انارو بلغور گندم تهيه مي‏شود؛ آش ترش که با حبوبات و سبزي‏هاي معطر و دوغ پخته مي‏شود و همچنين به نوعي دلمه محلي اشاره کرد.
دسترسي: روستاي کندوله از طريق شهرهاي کرمانشاه، صحنه و کامياران قابل دسترسي مي‏باشد و جاده‏هاي منتهي به اين روستا از شهرهاي مزبور مناسب و آسفالت است.

 

کندوله روستایی خوش آب وهوا و کهن است که در شمال غربی کرمانشاه قرار گرفته و دارای جمعیتی بالغ بر ۲۰۰۰ نفر است.

شغل اصلی مردم روستا باغبانی است. انگور مهم‌ترین و معروفترین محصول باغی روستا است که انواع گوناگونی دراین روستا پرورش می یابد. روستا ازلحاظ جغرافیایی صعب العبور و کوهستانی است. این روستا دارای مدارس ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان شبانه روزی، مرکز بهداشت، مخابرات، حمام عمومی و کتابخانه است.

باغات کندوله به بخش‌های مختلفی تقسیم شده و هر کدام نام مخصوصی دارد که عبارت‌اند از: درده- دشتان- ورکهریز- سرکهریز- سلامخانی- عثماندره و بانیان. روستا دو مسجد دارد و تمام مردم مذهب شیعه دارند.

امامزاده پیریافته از نواده‌های امام رضا دربالای کوهی مشرف بر کندوله واقع شده است که زیارتگاه مردم اطراف می‌باشد. اثاربجامانده دراطراف روستا از جمله قلعه نادرشاه افشار دال برقدمت روستاست. از روستاهایی که در نزدیک روستای کندوله قرار دارند می توان به پریان و شریف آباد اشاره نمود.  همچنین نام خانوادگی مردم این روستا و همچنین روستاهای اطراف امیری است   . زبان مردم روستا کردی اورامی است که تنها دهستان منطقه است که به این زبان گویش دارند

ابو علی حسین بن محمد دینوری

نوشتار پیشین   نوشتار پسین


ابن حبش
جلد: 3
نویسنده:      
شماره مقاله:1078



اِبْن‌ِ حَبَش‌، ابوعلى‌ حسين‌ بن‌ محمد دينوري‌ (پيش‌ از 300- 373ق‌/913-983م‌)، مقري‌ دينور. از جزئيات‌ زندگى‌ وي‌ چيزي‌ نمى‌دانيم‌. تنها مى‌توان‌ گفت‌ كه‌ او براي‌ استماع‌ از ابويعلى‌ موصلى‌ (د 307ق‌) و عباس‌ رازي‌ (د 310ق‌) مى‌بايست‌ پيش‌ از 300 ق‌ متولد شده‌ و در اوايل‌ عمر در بغداد بوده‌ باشد. ابن‌ حبش‌ چنانكه‌ از نسبتش‌ برمى‌آيد اهل‌ دينور بوده‌ و بخشى‌ از عمرش‌ را در همانجا به‌ اقراء اشتغال‌ داشته‌ است‌ (نك: ذهبى‌، معرفة، 1/261). از يك‌ سفر او به‌ حران‌ براي‌ فراگيري‌ قرائت‌ نيز آگاهى‌ داريم‌ (ابن‌ جزري‌، غاية، 1/10). از مهم‌ترين‌ مشايخ‌ ابن‌ حبش‌ در قرائت‌ عباس‌ بن‌ فضل‌ بن‌ شاذان‌ رازي‌ و ابوبكر بن‌ مجاهد قابل‌ ذكرند (همان‌، 1/250؛ همو، النشر، 1/127)، ولى‌ او بيش‌ از همه‌ به‌ ابوعمران‌ موسى‌ بن‌ جرير رقى‌ نزديك‌ بود، چنانكه‌ از وي‌ گاه‌ با عنوان‌ «صاحب‌ موسى‌ بن‌ جرير» (ذهبى‌، العبر، 2/141؛ ابن‌ شاكر، 10/80) ياد شده‌ است‌ (در مورد ديگر مشايخ‌ ابن‌ حبش‌ در قرائت‌ نك: ابن‌ جزري‌، غاية، همانجا). از راويان‌ وي‌ در قرائت‌ نيز ابوبكر محمد بن‌ مظفر دينوري‌، ابوالحسين‌ على‌ بن‌ محمد خبازي‌، ابوالفضل‌ محمد بن‌ جعفر خزاعى‌ و ابوالعلاء محمد بن‌ على‌ وسطى‌ را مى‌توان‌ نام‌ برد (نك: همو، النشر، 1/131-132؛ در مورد ديگر راويان‌ نك: همو، غاية، همانجا). ابوعمرو دانى‌ او را ثقه‌ دانسته‌ است‌ (ذهبى‌، معرفة، 1/260).
ابن‌ حبش‌ چنانكه‌ از برخى‌ منابع‌ برمى‌آيد، با قرائت‌ قاريان‌ مختلف‌ آشنا بود (به‌ عنوان‌ نمونه‌ نك: ابن‌ جزري‌، النشر، 2/410)، ليكن‌ شهرت‌ او در روايت‌ قرائت‌ ابوعمروست‌. او روايت‌ دوري‌ از ابو عمرو را از طريق‌ ابن‌ مجاهد از ابوالزعراء با دو واسطه‌ و روايت‌ سومى‌ را از طريق‌ ابن‌ جرير با يك‌ واسطه‌ فرا گرفته‌ بود. در متون‌ قرائت‌ مربوط به‌ سده‌هاي‌ 5 و 6 ق‌/11 و 12م‌ روايت‌ او از سوسى‌ بيش‌ از دوري‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ و شايد يكى‌ از علل‌ آن‌ كمتر بودن‌ واسطة او تا سوسى‌ باشد، اما شايد نزديكى‌ خاص‌ ابن‌ حبش‌ به‌ ابن‌ جرير و نيز ابن‌ جرير به‌ سوسى‌ (نك: همو، غاية، 2/317)، موجب‌ شده‌ تا خود ابن‌ حبش‌ به‌ روايت‌ سوسى‌ بيش‌ از دوري‌ علاقه‌ ورزد، چنانكه‌ از 4 راوي‌ مهمى‌ كه‌ از وي‌ روايت‌ سوسى‌ را فرا گرفته‌اند، تنها خبازي‌ و ابوالعلاء روايت‌ دوري‌ را هم‌ از او اخذ كرده‌اند (نك: همو، النشر، 1/122-127).
بجز قرائت‌ ابوعمرو، ابن‌ حبش‌ در روايت‌ قرائت‌ كسايى‌ نيز نقش‌ شايان‌ ذكري‌ دارد. او روايت‌ ابن‌ ابى‌ سريج‌ از كسايى‌ را كه‌ از روايات‌ منسوخ‌ كسايى‌ به‌ شمار مى‌رود، از طريق‌ عباس‌ بن‌ فضل‌ يعنى‌ با يك‌ واسطه‌ از ابن‌ ابى‌ سريج‌ فراگرفته‌ است‌ (همو، غاية، 1/250). چنانكه‌ گفته‌ شد ابن‌ حبش‌ با قرائت‌ ساير قاريان‌ نيز آشنا بوده‌ و احتمالاً استادش‌ ابن‌ مجاهد در آموختن‌ قرائات‌ سبع‌ به‌ او نقش‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ داشته‌ است‌.
به‌ گفتة مقدسى‌ (ص‌ 395) مردم‌ دينور قرائت‌ ابوعبيد و ابوحاتم‌ را برگزيده‌ بودند و در ادغام‌، به‌ مذهب‌ ابن‌ عمرو و ابن‌ كثير عمل‌ مى‌كردند. بنابراين‌ با توجه‌ به‌ تعاليم‌ ابن‌ مجاهد استاد ابن‌ حبش‌ در ترويج‌ قرائات‌ سبع‌ و ترك‌ قرائات‌ شاذ (كه‌ قرائت‌ ابوعيد و ابوحاتم‌ از آن‌ جمله‌ بود) و مقبوليت‌ اين‌ تعاليم‌ در عراق‌، همچنين‌ به‌ جهت‌ علاقة شخصى‌ ابن‌ حبش‌ به‌ قرائت‌ ابن‌ عمرو طبعاً او پس‌ از بازگشت‌ به‌ دينور در محافل‌ آن‌ ديار، درگيريهايى‌ داشته‌ و شايد همو بود كه‌ قاريان‌ دينور را متقاعد كرده‌ تا دست‌ كم‌ در ادغام‌، به‌ مذهب‌ ابى‌ عمرو گردن‌ نهند. وي‌ شاگردانى‌ چون‌ محمد بن‌ مظفر تربيت‌ كرد كه‌ قرائت‌ ابى‌ عمرو را در دينور ترويج‌ مى‌كردند (نك: ابن‌ جزري‌، غاية، 2/264؛ قس‌: همو، النشر، 1/131).
ابن‌ حبش‌ در روايت‌ از سوسى‌ انفراداتى‌ دارد كه‌ ابن‌ جزري‌ در النشر به‌ آنها اشاره‌ كرده‌ است‌. البته‌ نام‌ ابن‌ حبش‌ بيشتر در اختلافات‌ مربوط به‌ مسائل‌ تجويدي‌ نظير ادغام‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد (نك: همو، غاية، 1/250؛ همو، تحبير، 26). يكى‌ از موارد مشهور در قرائت‌ ابن‌ حبش‌ قول‌ به‌ تكبير در پايان‌ جميع‌ سوره‌هاست‌. نكتة درخور توجه‌ اين‌ است‌ كه‌ وي‌ سنت‌ گفتن‌ تكبير را اولاً به‌ جميع‌ قراء (لااقل‌ مشهور) نسبت‌ مى‌دهد، ثانياً آن‌ را مختص‌ به‌ مابعد سورة ضحى‌ نمى‌داند. او برخلاف‌ مقري‌ معاصرش‌ كارزينى‌، شاگردان‌ خود را ملزم‌ به‌ ذكر تكبير مى‌كرد، حال‌ آنكه‌ كارزينى‌ اين‌ عمل‌ را مخالف‌ سنت‌ نقل‌ در قرائت‌ مى‌دانست‌ (همو، النشر، 2/410؛ همو، غاية، 1/250؛ قس‌: ذهبى‌، معرفة، 1/261). شاگردان‌ ابن‌ حبش‌ به‌ خصوص‌ ابوالعلاء نيز گاه‌ در نقل‌ از او دچار اختلاف‌ شده‌اند (به‌ عنوان‌ نمونه‌ نك: ابن‌ جزري‌، النشر، 1/283، 286، 291، 293، 295).
ابن‌ حبش‌ در حديث‌ نيز دستى‌ داشته‌ است‌. او از محدثان‌ بزرگى‌ چون‌ ابويعلى‌ موصلى‌ صاحب‌ مسند و يحيى‌ بن‌ محمد بن‌ صاعد حديث‌ شنيده‌ (ابن‌ ماكولا، 2/354) و يك‌ جزء روايتى‌ گرد آورده‌ كه‌ ابونصر كسّار آن‌ را از او روايت‌ كرده‌ است‌ (ذهبى‌، معرفة، 1/260).
مآخذ: ابن‌ جزري‌، محمد، تحبير التيسير، بيروت‌، دارالكتب‌ العلمية؛ همو، غاية النهاية، به‌ كوشش‌ برگشترسر، قاهره‌، 1351ق‌/1932م‌؛ همو، النشر فى‌ القراءات‌ العشر، به‌ كوشش‌ على‌ محمد ضباع‌، مصر، كتابخانة مصطفى‌ محمد، ابن‌ شاكر كتبى‌، محمد، عيون‌ التواريخ‌، عكس‌ نسخة خطى‌ چستربيتى‌، شم 46629، موجود در مركز؛ ابن‌ ماكولا، على‌، الاكمال‌، حيدرآباد دكن‌، 1392ق‌/1972م‌؛ ذهبى‌، محمد، العبر، به‌ كوشش‌ محمدسعيد زغلول‌، بيروت‌، 1405ق‌/1985م‌؛ همو، معرفة القراء الكبار، به‌ كوشش‌ محمد سيد جاد الحق‌، قاهره‌، 1387ق‌/1967م‌؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌ التقاسيم‌، به‌ كوشش‌ دخويه‌، ليدن‌، 1906م‌. بخش‌ علوم‌ قرآنى‌ و حديث‌ (رب) 26/2/77